تبليغاتX
نمایش تهرن

نمایش تهرن

تهرن
كارگردان:محمود استاد محمد
عكس:رضا معطریان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 14:26  توسط   | 

"تهرن" مشروطه را در قالب پدیده‌ای تاریخی بررسی می‌کند
کارگردان نمایش "تهرن" در نشست نقد و بررسی این نمایش در خبرگزاری مهر هدف از اجرای "تهرن" را نشان دادن مسئله مشروطه به عنوان پدیده مستند تاریخی و تلفیق آن با فضایی افسانه‌ای عنوان کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، محمود استادمحمد در این نشست درباره شیوه اجرایی آثار خود گفت: "کوشش می‌کنم درگیر شیوه نشوم و به همین خاطر هیچ نمایشی ندارم که شبیه به دیگر آثارم باشد. به عنوان مثال "آسید کاظم" ربطی به "شب بیست و نهم" ندارد و "خونیان و خوزیان" نیز شبیه دیگر کارهایم نیست. "دقیانوس" تنها کاری است که بر اساس یک قصه قرآنی نوشتم که پیش از انقلاب چاپ شد."

کارگردان "تهرن" افزود: "آخرین کارم که "دیوان تئاترال" نام داشت، اثری موزیکال بود که به همراه موسیقی و فانتزی روی صحنه رفت و این دو عنصر در هیچکدام از کارهای قبلی ام به این صورت حضور نداشتند. در "تهرن" مسئله مشروطه به عنوان پدیده تاریخی نه سیاسی برایم مهم بود و آن را با بن‌مایه‌ای مستند در تلفیق با فضایی افسانه‌ای نشان دادم."

وی درباره این تلفیق گفت: "مسئله "تهرن" و آنچه به عنوان باد جن وجود دارد مسئله‌ای دراماتیک است که پتانسیل نمایشی دارد. تلفیق تهرن و حادثه تاریخی مشروطه خیلی خوب جواب داد. در آئین زار کسی که باد جن کافر بر او سوار می‌شود "تهرن" است، یعنی او را از اجتماع بیرون می‌کنند و به غل و زنجیر می‌کشند تا بمیرد."

این کارگردان تئاتر ادامه داد: "من یک مشروطه‌خواه را محکوم به عقوبت پرومته‌وار تهرنی نشان دادم که موضوعی مهم برایم بود. البته شخص مشروطه خواه تهرن نشد، اما کسانی که در حلقه ارتباط با وی قرار گرفتند محکوم به تهرن شدند. مشروطه عقیم ماند و پهلوی مشروطه را تهرن کرد. آنچه من در بطن این نمایشنامه به آن دلبستگی زیادی دارم تهرن شدن مشروطه است."

استادمحمد گفت: "در برهه‌ای از زمان مردم خود را از زیر بار سلطنت مستبد و بدون هویت بیرون کشیدند و مشروطه را به دست آوردند و بهای آن را نیز پرداختند. اما رضا شاه با نداشتن شناخت کافی مشروطه را انکار کرد. انکاری که باعث از بین رفتن زحمات افرادی چون ستارخان و باقرخان و نظیر آنها بود. این تهرن شدن برایم بسیار مهم بود و می‌خواستم در نمایش به آن اشاره کنم."

وی درباره استفاده سیاستمداران مستبد دوره قاجار و پهلوی از خرافات و نگاه نمایش "تهرن" به آن یادآور شد: "این به عنوان یک نگاه استعاری در بافت نمایش مورد استفاده قرار گرفته است. اما واقعیت برای من در حد این استعاره نبوده است. وقتی پهلوی قدرت داشت نمی‌شد حتی سالگرد پیروزی مشروطه را به زبان آورد. ما به عنوان اهل فرهنگ و هنر پروا داشتیم که نام مشروطه را به زبان نیاوریم. اینجا این مطرود شدن مشروطه زخم قدیمی من بود که خواستم تا حدودی التیام پیدا کند."

اصغر همت بازیگر نقش ملک دیوان در نمایش "تهرن" درباره موضوع نمایش گفت: "اولین باری که متن را خواندم آنچه در نمایشنامه نامه توسط شخصیت‌ها گفته می‌شد ذهنم را مشغول نکرد، بلکه تقابل جهل و خرافه با روشنفکری بود که جلب توجه کرد. خوب که دقت کنید در طول تاریخ از اسطوره‌ای نظیر پرومته گرفته تا قرون وسطی تهرن‌ها وضعیت نامناسب‌تر داشتند. شاید چیزهایی که من اشاره می‌کنم در ناخودآگاه جمعی نمایش "تهرن" برای استادمحمد اتفاق افتاده باشد."

وی افزود: "من تنها به مقوله زار یا مشروطه یا ملک دیوان توجه نکردم، بلکه برایم بسیار مهم است در کاری حضور داشته باشم که حرفی کلی را می‌خواهد به مخاطب منتقل کند. تهرن شدن‌ها تمامی ندارد و در مقاطع زمانی مختلف حکم اقلیت را پیدا می‌کنند. هنرمندانی که در برابر استالین بلند شدند و همچنین مشروطه‌خواهان ما و نظایر آنها بحق بودند ولی در اقلیت قرار گرفتند."

هدا ناصح بازیگر نقش خورشید در نمایش "تهرن" نیز درباره موضوع نمایش و نحوه ارتباط برقرار کردن با آن گفت: "من یک هفته قبل از اجرا به گروه ملحق شدم و به همین خاطر متن را سه روزه حفظ کردم تا به سرعت خود را به دیگر بازیگران گروه برسانم. دیالوگ‌های نمایش فاخر بود و من باید نقش دختر ناصرالدین شاه را بازی می‌کردم که از سن من نیز بالاتر بود. سعی کردم در کلیت شخصیت قرار بگیرم. به همین خاطر شروع به خواندن کتاب‌هایی درباره مشروطه و زمان قاجار کردم."

وی ادامه داد: "بعد از شب دوم اجرا که به خانه بازگشتم به صورت اتفاقی شاهد سریال تلویزیونی "امیر کبیر" بودم که با راهنمایی محمود استادمحمد شب‌های دیگر بخش‌هایی از سریال را که می‌توانست به من کمک کند می‌دیدم تا فضای مورد نظر نقشم را پیدا و آن را تقویت کنم. به همین خاطر اول به شخصیت خورشید رسیدم و بعد از آن به اتفاقاتی که پیرامون وی رخ داده پرداختم."

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 14:24  توسط   | 

«تهرن»یك روایت دشوار از مشروطه
تئاتر تهرن دیالوگی است در فاصله دو مونولوگ، نمایش با جملاتی از محمدعلی شاه قاجار پس از به توپ بستن مجلس آغاز شده و با فرمان عزل محمدعلی شاه از سلطنت به پایان می‌رسد. تهرن ‌می‌كوشد داستانی را در فاصله استبداد صغیر روایت كند.
تئاتر تهرن دیالوگی است در فاصله دو مونولوگ، نمایش با جملاتی از محمدعلی شاه قاجار پس از به توپ بستن مجلس آغاز شده و با فرمان عزل محمدعلی شاه از سلطنت به پایان می‌رسد. تهرن ‌می‌كوشد داستانی را در فاصله استبداد صغیر روایت كند.
محمود استاد محمد كه نامش برای به سالن كشاندن علاقه‌مندان حرفه‌ای تئاتر كافی است، پس از پنج سال دوری از تئاتر داستان غریبی را برای به صحنه كشاندن برگزیده است. نمایش تهرن ‌داستان مشروطه را در فضای بنادر خلیج‌فارس روایت می‌كند. استاد محمد مراسم ‌زار وزارگیری را به عنوان بستر كار خود برگزیده است.
در نگاه اول مراسم‌زار كه ریشه در خرافات كهن دارد با داستانی از مشروطه جور درنمی‌آید، اما استاد محمد توانسته‌است روایتی دلنشین از این دو دركنار هم قرار دهد. داستان تهرن حكایت یك مشروطه خواه است كه در جریان استبداد صغیر به یكی از بنادر دورافتاده جنوب كشور تبعید شده است. علی نقی‌خان ملك دیوان با بازی اصغر همت به همراه همسرش خورشید كه دختر ناصرالدین شاه است با بازی هدی ناصح و دخترش تاج ماه با بازی نگار جواهریان به بندری تبعید شده‌اند. حكومت كه از طریق تبعید و تحقیر ملك دیوان نتوانسته او را از راه مشروطه‌خواهی باز دارد با همكاری حاكم بندر سعی می‌كند از راه خرافه و فشارهای روانی زندگی ملك دیوان را پریشان كند.
صاحب زالی، حاكم ظالم بندر، سال‌ها است كه با همكاری «بابازار» به مردم جاهل این بندر حكومت می‌كند. صاحب زالی ابتدا ملك دیوان را به همكاری با انگلیس و خیانت به وطن متهم می‌كند و سپس مدعی می‌شود كه جن بر تاج دختر ملك دیوان مسلط شده است. كهور نوكر صاحب دیوان بیماری صرع دارد و غش كردن‌‌های او كمك بزرگی برای صاحب زالی است كه به مردم ساده‌‌اندیش بندر بقبولاند كه باد‌های كافر بر كهور مسلط شده‌اند.
صاحب زالی خورشید همسر ملك‌دیوان را تا سرحد جنون پیش می‌راند و كهور را به مراسم زارگیری می‌كشاند. ملك‌دیوان دخالت كرده و قصد نجات كهور را دارد كه مردم خشمگین او را به بند می‌كشند و دست آخر بابازار برای كهور فرمان تهرن می‌دهد. تهرن آخر قصه دردناك بیماری است كه بابازار نتوانسته روحش را از چنگ جن خلاص كند. به درمان فردی كه تهرن شده دیگر امیدی نیست و باید او را در كوه هفت‌خواهران به زنجیر كشید تا خوراك حیوانات وحشی شود.
محمود استاد‌محمد در این نمایش از دید خود نبود فرهنگ و عدم شناخت را عامل اصلی شكست مشروطه معرفی می‌كند. خرافه‌زار در تهرن استعاره‌ای می‌شود از بی‌فرهنگی مردم نسبت به مشروطه و مشروطه‌خواهی. نویسنده قصه‌ای زیبا را نوشته است. تلفیقی سخت در نهایت داستانی روان را پدید آورده است. اما روانی متن در اجرا چندان از كار در نیامده است.
از انتهای قصه كه به نظر می‌رسد استاد محمد به سرعت قصه را جمع می‌كند كه بگذریم مابقی داستان قابل قبول است. شاید یك دلیل اصلی افت كیفیت اجرا را بتوان در تعویض دو بازیگر اصلی جست‌و‌جو كرد. در ابتدا قرار بود صدرالدین شجره و پردیس افكاری نقش‌های ملك دیوان و خورشید را بازی كنند؛ اما گویا به دلیل درگیری در پروژه‌های تصویری جای خود را به بازیگران جدید دادند. كمبود فرصت تمرین بازیگران جدید باعث شده است تا كارگردان نتواند به خوبی از تمام ظرفیت‌های بازیگری و قدرت اصغر همت استفاده كند. اجرای برخی بازیگران نیز غلو شده به نظر می‌رسد. ساختار نمایش به گونه‌ای است كه نمی‌توان گفت بازیگران با اجراهای برجسته شده سعی دارند در تماشاگر آشنایی‌زدایی ایجاد كنند.
مراسم زارگیری و فرم‌های طراحی شده برای آن در كنار اورادی كه ادا می‌شوند از نقاط قوت نمایش به حساب می‌آید. استاد محمد با این ارائه نشان داده است در مورد چگونگی اجرای مراسم زار شناخت كافی دارند. حضور خسرو احمدی در نقش صاحب زالی حس یك حاكم مستبد و ظالم را به خوبی القا نمی‌كند به خصوص برای تماشاگران غیرحرفه‌ای تئاتر كه خسرو احمدی را پیش‌تر در برنامه تلویزیونی و در نقش‌های غیرجدی دیده‌اند. موسیقی نمایش كاركردی كاملا پویا و غیرمنفعلانه دارد. موسیقی جنوبی عالی كه تنها رابط بین تماشاگر و فضای یك شهر بندری است. در پس‌زمینه موسیقی صدای دریا و مرغان دریایی كمك فراوانی به القای این احساس می‌كند.
تحلیل: روزنامه دنياي اقتصاد
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 14:19  توسط   | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - تئاتر

محمود استاد محمد معتقد است: نمايش "‌تهرن" نشان مي‌دهد كه انقلاب مشروطه از دولت انگلستان يا لشكر قزاق روسيه شكست نخورد، بلكه شكست آن به دليل بي‌فرهنگي و عدم شناخت مردم بود كه اين انقلاب در ايران ناكام ماند.

اين نمايشنامه‌نويس و كارگردان تئاتر كه اين روزها بعد از شش سال از اجراي نمايش "ديوان تئاتر ال" مي‌گذرد، نمايش "‌تهرن"‌ را در تالار قشقايي تئاتر شهر در حال اجرا دارد، به خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ‌گفت: انقلاب مشروطه زماني اتفاق افتاد كه مردم ما حتي جامعه شهرنشين و بخش مهمي از خود انقلابيون، شناخت درستي از مشروطه و پارلمانيزم نداشتند و نمايش "تهرن" نيز تلاشي براي نشان دادن اين موضوع است.

به گفته او؛ در نمايش "‌تهرن" مشروطه با فرهنگ "زار" ‌و خرافه‌يي به نام "منتيل پا" رو به رو مي‌شود و شكست مي‌خورد.

استاد محمد درباره توجه به شرايط روز جامعه در نمايش "تهرن" ادامه داد: به شرايط روز توجهي نداشتم، زيرا نمي‌خواستم "افسانه" نمايش را به وسيله شرايط امروز محدود كنم. به ويژه اين كه اين نمايش براي من فرصتي بود تا خرافه "‌منتيل پا"‌، "‌انقلاب مشروطه" و "تهرن" را به‌عنوان آخرين مرحله "زار" با يكديگر تلفيق كنم.

او با تاكيد به نگاه اجتماعي به هنر خاطرنشان كرد: در اين نمايش هم مانند ديگر آثارم نقد اجتماعي مد نظرم بوده است، چرا كه معتقدم اگر هنر و تفكر نسبت به اطراف خودش خنثي باشد، در واقع دچار تناقضي در حد نفي هنر مي‌شود. به همين دليل هنر و هنرمند نمي‌تواند نسبت به محيط و جامعه اطراف خود بدون مسئوليت برخورد كند و اگر چنين شود، بن مايه طرح يك كار هنري دچار بي‌هويتي مي‌شود.

به باور او زماني كه هنر بازتاب دهنده مسايل مردم خودش نباشد، ناچار مي‌شود براي حيات خود به جاي ديگري دست پيدا كند و اين درست همان نقطه‌يي است كه هويت خود را از دست مي‌دهد.

او همچنين دربخشي از اين مصاحبه درباره اجراي اين نمايش در تالار قشقايي گفت: اين سالن براي اجراي "تهرن" هيچ‌گونه تناسبي نداشت، اما انتخاب سالن در اختيار من نبود و به دليل عدم امكانات تالار قشقايي نتوانستيم در ايجاد توهم "افسانه" موفق شويم، زيرا پايان اين كار نيازمند آن بود كه "افسانه" و واقعيت مشروط به وسيله تكنولوژي و تجهيزات صحنه‌يي با هم برخورد كنند و از تلاقي اين دو پديده، حرف اصلي نمايش مطرح شود. اما به دليل نبود امكانات از اين موضوع صرف نظر كرديم.

او در عين حال گفت: البته اين موضوعات را به دليل گلايه و اعتراض نمي‌گويم، بلكه تنها سخن من اين است كه اين سالن مناسب "تهرن" نبود.

استاد محمد با ابراز رضايت از زمان اجراي نمايشش به ايسنا گفت: از آنجا كه گروه ما بسيار گسترده است، فاصله بين اجراي جشنواره و اجراي عمومي به كار ما لطمه بسياري مي‌زد، اما با اين برنامه‌ريزي بعد از مدت‌ها از بودن در يك گروه لذت بردم. چرا كه اساس تئاتر كار گروهي است و با وجود گروه است كه همه كارها ساده‌تر مي‌شوند و همه اعضا كار يكديگر را كامل مي‌كنند.

گفتني است: " تهرن" آخرين مرحله از مراسم زار است كه در آن زاري قابل درمان نيست، بابا زار "تهرن" را اعلام مي‌كند و براي اين مرحله بايد زاري را در كوهي دور از ديد مردم ببندند.

در اين نمايش بازيگراني همچون اصغر همت، خسرو احمدي، نگار جواهريان، شهروز دل‌افكار، هدي ناصح ، فهيمه موسوي، سيامك احمدي ، رويا شجاعي، عرفان ملكوتي ، مريمن بخشي ، علي‌فرح‌راد، سهراب اصفهاني، حمي صفوي برنا، رضا علوي و ندا حاجي‌بابايي ، بهاره دهقاني‌پور، ثمين راحتي، پرديس خسروي و ايده ابوطالبي ايفاي نقش مي‌كنند. طراحي صحنه و لباس كار به عهده مجيد ميرفخرايي است.

طراح گريم: حسام حيدري ، موسيقي: فرشيد اعرابي، مدير صحنه: بهرنگ علوي ، دستيار صحنه: نگار اميني، علي‌اصغر دشتي و مهسا دهقاني‌پور هم به‌عنوان دستيار كارگردان، گروه اجرايي را همراهي مي‌كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 14:18  توسط   | 

"تهرن" با تغییراتی در تالار قشقایی روی صحنه رفت


تهران- حیات

محمود استاد محمد گفت: نمایش "تهرن" را با ایجاد تغییراتی در طراحی صحنه و میزانسن در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه بردم.
محمود استاد محمد کارگردان این نمایش که "تهرن" را در بخش چشم انداز تئاتر ایران در جشنواره تئاتر فجر به روی صحنه برد در گفتگو با خبرنگار فرهنگی حیات گفت: من در طول دوره اجرا همیشه روی نمایش کار می کنم و تغییرات لازم را در آن ایجاد می کنم، نمایش تهرن نیز بعد از چهار اجرایی که در سالن مولوی داشت، در حال حاضر و با ایجاد تغییراتی در میزانسن و صحنه در تالار قشقایی روی صحنه است.
استاد محمد در ادامه افزود: سالن قشقایی نیز مانند تالار مولوی اصلا برای اجرای این نمایش مناسب نبود و از آنجایی که کم کردن تعداد پرسناژها نیز به اصل نمایش لطمه می زد تصمیم در تغییر میزانس های نمایش گرفتم.
وی همچنین در مورد درون مایه و داستان نمایش گفت: "تهرن" اساسا با تمام کارهای من تفاوت های عمده ای داشت و من برای اولین باری بود که در زمینه تاریخی، کار می کنم.
استاد محمد ادامه داد: تهرن به موضوع تبعید خانواده ای در زمان انقلاب مشروطه به خلیج فارس اشاره دارد که این خانواده در دوران تبعید با فرهنگ جن و جادوگری و افسانه ای رایج در آن منطقه آشنا می شوند و به نوعی با این خرافات درگیر می شوند.
 این نمایش با  19 بازیگر تا پایان اسفند بر روی صحنه خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 14:14  توسط   | 

تمرین نمایش"تهرن"
كارگردان:محمود استاد محمد
عكس:رضا معطريان

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 12:20  توسط   | 

پس از اجرا در بيست‌و‌ششمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر
"تهرن" محمود استادمحمد از امشب در تالار قشقایی
یکشنبه 28 بهمن 1386  ساعت 11:33:00 AM      تعداد بازدید: 7
ايران تئاتر -  سرویس خبر نسخه‌ی چاپ

نمایش "تهرن" به کارگردانی محمود استادمحمد از امشب ساعت 30/19 اجرای عمومی خود را در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر آغاز می‌کند.
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی نمایش "تهرن"، این نمایش نوشته محمود استادمحمد است و به داستان ملک دیوان مشروطه‌خواه می‌پردازد که به بندری در جنوب ایران تبعید شده و همسر و دختر او نیز به همراه او عازم شده‌اند.
این در حالی است آنان که تحت مراقبت‌های مداوم صاحب زالی حاکم بومی بندر و دریابیگی بوشهر قرار دارند و... .
در این نمایش بازیگرانی چون اصغر همت، خسرو احمدی، هدا ناصح، نگار جواهریان، شهروز دل‌افگار، رضا علوی، ندا حاجی بابایی،‌ فهیمه موسوی، سیامک احمدی، مریم بخشی، رؤیا شجاعی، عرفان ملکوتی، سهراب اصفهانی،‌ پیروز حاجی محمدی و علی فرح راد ایفای نقش دارند.
همچنین بهاره دهقانی‌پور،‌ ثمین راحتی، پردیس خسروی و ابده ابوطالبی اعضای گروه حرکت هستند و حسام حیدری طراح گریم و حسین خسروجردی طراح پوستر و بروشور نمایش است.
در این نمایش، علی‌اصغر دشتی و مهسا دهقانی‌پور دستیاران کارگردان، رؤیا ابراهیمی دستیار طراح لباس، وحید لاری دستیار طراح صحنه، بهرنگ علوی مدیر صحنه و فرشید اعرابی آهنگساز نمایش است.

پس از اجرا در بيست‌و‌ششمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر
"تهرن" محمود استادمحمد از امشب در تالار قشقایی
یکشنبه 28 بهمن 1386  ساعت 11:33:00 AM

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی نمایش "تهرن"، این نمایش نوشته محمود استادمحمد است و به داستان ملک دیوان مشروطه‌خواه می‌پردازد که به بندری در جنوب ایران تبعید شده و همسر و دختر او نیز به همراه او عازم شده‌اند.
این در حالی است که آنان تحت مراقبت‌های مداوم صاحب زالی حاکم بومی بندر و دریابیگی بوشهر قرار دارند و... .
در این نمایش بازیگرانی چون اصغر همت، خسرو احمدی، هدا ناصح، نگار جواهریان، شهروز دل‌افگار، رضا علوی، ندا حاجی بابایی،‌ فهیمه موسوی، سیامک احمدی، مریم بخشی، رؤیا شجاعی، عرفان ملکوتی، سهراب اصفهانی،‌ پیروز حاجی محمدی و علی فرح راد ایفای نقش دارند  [ متن کامل ]
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 12:15  توسط   | 

چهارشنبه، 17 بهمن 1386 - شماره 1609

گزارشي از تمرين نمايش «تهرن» به کارگرداني محمود استادمحمد

وقتي که نهنگ زاري مي کند

مريم رضايي

نمايش «تهرن» نوشته و کار محمود استادمحمد روزهاي 19 و 20 بهمن ماه در تالار اصلي مولوي و در جريان بييست و ششمين جشنواره تئاتر فجر روي صحنه خواهد رفت.

---

مجلس را که به توپ مي بندند ملک ديوان مشروطه خواه با زن و دخترش که از قضا دختر و نوه ناصرالدين شاه هستند به جنوب تبعيد و در خرافه اهالي بندر و افسانه «منتيل پا» غرق مي شوند و تا مرحله تهرن(آخرين بخش از مراسم زار) پيش مي روند...

باد با تاخير مي وزد

وقتي مي رسم، سالن کوچک تجربه فرهنگسراي هنر خالي است. سراغ گروه را که مي گيرم مي فهمم تمرين يک ساعت به تاخير افتاده است، آنقدر قدم مي زنم تا اصغر همت که او هم از تاخير برنامه بي خبر بوده از راه مي رسد. کمتر از يک ماه است که به گروه پيوسته و مي گويد؛ «اگر محمود استادمحمد نبود کار را نمي پذيرفتم، چون فرصت براي تمرين خيلي کوتاه و تمرکز من هم کم بود ولي استاد محمد عاشق تئاتر و متعلق به تئاتر است و همين مساله من را به عنوان بازيگر به شوق آورد تا در کنار او کار کنم. در واقع من هم به نوعي به خاطر تئاتر آمده ام، با وجود اينکه براي اين نمايش، ضبط «ملودي شهر باراني» و چند پيشنهاد ديگر را از دست دادم.»

همت که در اين نمايش نقش ملک ديوان يا همان مشروطه خواه تبعيدشده به جنوب را بازي مي کند، درباره کار مي گويد؛ «بار نخست که متن را خواندم تفاوت ديدگاه و نگاه انتقادي نويسنده برايم غريب بود زيرا در اين اثر از يک سو با يک نگاه و زبان محلي که شايد خرافه خوانده شود مواجه هستيم و از سوي ديگر آدم مشروطه خواه و روشنفکري را مي بينيم که روزگاري آدم مهمي بوده و در اين شرايط به جايي تبعيد شده که درگير خرافه است و با توجه به اينکه متاسفانه مردم ما طي اين سال ها کم تاوان اين خرافه را نداده اند، از داستان نمايش لذت بردم و معتقدم که هنوز جاي کار دارد.»

باد هاي دلتنگي

در ميانه گپ و گفت هستيم که هدي ناصح وارد مي شود؛ بازيگري که کمتر از ده روز است به جاي پرديس افکاري به گروه پيوسته و نقش خورشيدبانو يا همسر ملک ديوان را بازي مي کند. او اين روزها علاوه بر حضور در نمايش «تهرن» در «دعوت» که تازه ترين فيلم ابراهيم حاتمي کيا است بازي مي کند و از سر ضبط فيلم خودش را به تمرين رسانده است.

خودش مي گويد؛ «بعد از يک سال و نيم که تئاتر را کنار گذاشته بودم دوباره و خيلي اتفاقي به اين فضاي دوست داشتني بازگشتم و احساس کردم که چقدر دلم براي تئاتر تنگ شده است.»آن طور که خودش مي گويد سال 80 که استادمحمد تمرين «ديوان تئاترال» را شروع مي کند به او هم پيشنهاد مي شود تا در کار بازي کند ولي به دليل سفر ده روزه يي که داشته موفق به حضور در آن کار نمي شود تا اين پيشنهاد بار ديگر با «تهرن» تکرار مي شود و با وجود فرصت اندک باقيمانده تا جشنواره، تجربه «تهرن» را مي پذيرد و در کنار استادمحمد که روزي استاد نمايشنامه نويسي اش بوده حضور پيدا مي کند.

او معتقد است که در اين نمايش همه چيز آرام بخش است. پشت صحنه نمايش جذاب و گروه دلگرم کننده هستند و همين مساله به تمام سختي ها و پرکاري نمايش مي ارزد. استادمحمد به عنوان کارگردان در تمام لحظه ها مرحله به مرحله با بازيگران پيش مي آيد و نقشي را که نوشته به دقت مي شناسد و براي رسيدن به آن از خودش وسواس بي اندازه يي نشان مي دهد.بعد از اجراي نمايش «مريم و مرداويج» که شايد تنها کار غيرتجربي و مدرني باشد که ناصح در آن حضور داشته، «تهرن» دومين تجربه از اين دست براي او محسوب مي شود و با وجود اينکه نقش را در طول تمرينات خوانده اما همچنان احساس مي کند که نقش خورشيد هر روز دريچه تازه يي را براي او باز مي کند و هر بار در طول تمرين چيز تازه يي را از دل آن کشف مي کند.

ديالوگ هاي فاخر نمايش و رجعت هاي کار به تاريخ و تلاقي آن با مراسم قديمي چون زار و تفکر مردمان جنوب براي او جذاب است اما خودش فکر مي کند تا اجراي جشنواره به آن نقش مطلوبي که در نظر دارد نمي رسد.

باد بر خاطرات مي وزد

يک ساعت سپري شده و گروه در سالن جمع شده اند. استادمحمد قبل از شروع تمرين با دستيار طراح لباس در حال گفت و شنود است. طراح هاي لباس را تک به تک از نظر مي گذراند و با دقت درباره تمام آنها نظر مي دهد. از يکي دختر شاهزاده با لباس هاي قجري مي خواهد و براي ديگري از لباس جادوگران حرف مي زند. حتي براي تمام زيورآلات و جنس کلاه ها و کفش ها هم ايده هاي خود را دارد. صداي تمام زنگوله ها را امتحان مي کند و با وسواس حرف هاي طراح را گوش مي دهد و اگر خوشش آمده باشد با سر تاييد مي کند وگرنه باز هم درباره مردمان جنوب و شاهزاده هاي قجري حرف مي زند و سعي دارد تمام فضاهاي آن روزها را براي طراح تجسم کند.

آنقدر هيجان دارد که حتي بازيگران را وسوسه مي کند درباره لباس هايشان بپرسند. تاکيد زيادي روي بومي بودن لباس ها دارد و با وجود اينکه هر فکري را بارها مطرح کرده و به دقت توضيح داده اما همچنان نگراني در نگاهش موج مي زند. تجربه سال هاي دورش از زندگي با مردمان جنوب در چشم هايش مرور مي شود و او را به سال هايي مي برد که از بيژن مفيد و گروه «آتليه تئاتر» قهر کرده است و راهي بندرعباس - شهري که هيچ شناختي از آن نداشته- مي شود.

استادمحمد با يادآوري آن روزها مي گويد؛ «بعد از قهر با بيژن مفيد احساس کردم که تحمل زندگي در تهران را ندارم و بايد به جايي دورافتاده بروم. پس بدون هر نوع آمادگي و شناختي يک بليت بندرعباس گرفتم و عازم شهري شدم که در آن روزگار تبعيدگاه مجرمان بود. اما با اين وجود بعد از اقامتم گروه تئاتر «پوتوروک» را که قبلاً حسين احمدي نسب در ميناب با گروهي هم اسم آن کار مي کرد، در آن شهر راه انداختم و با پسرهايي که آن روزها لنگ به کمر مي بستند و تئاتر تمرين مي کردند کار کردم و تا چشم به هم زدم متوجه شدم يک سال است که در اين شهر زندگي مي کنم.» او که ايده اصلي «تهرن» را همان سال ها در ذهن پرورش داده، درباره نمايش مي گويد؛«در اين سال ها بارها درباره افسانه «منتيل پا» چيزهايي نوشته بودم و هميشه اتفاقي به نام «تهرن» برايم يک کابوس آزاردهنده بود و از سوي ديگر نوشتن درباره مشروطه يک آرزو، پس دو سال پيش با تلفيق انقلاب مشروطه، افسانه منتيل پا و پديده زار طرحي نوشتم که حاصل آن «تهرن» شد.»

باد مي دود

استادمحمد گروه را جمع کرده و تاکيد مي کندکه تمرين روز گذشته را فراموش نکنند و سعي داشته باشند همان حس ها را حفظ کنند.

صداي تلگراف دربار که در صحنه مي پيچد و متن تبعيد که قرائت مي شود پايکوبي اهل بندر هم آغاز مي شود و آن شب نحس با بازگشت «منتيل پا» که در جست وجوي عروسش است بر سر اهالي بندر هوار مي شود و از همان وقت دختر ملک ديوان را سودايي «منتيل پا» مي نامند و پسرک برده را «تهرن» مي کنند.

- افسانه هاي مردمان بندر مي گويد که هزار ساله «منتيل پا» عروسش رو مي جوره و هزار ساله که دريا عروسش رو ربوده... «شيشه منتيل پا» تو چشاشه... وقتي «منتيل پا» به ساحل بزنه، جن ها بيدار مي شن... و آن شب «منتيل پا» بوي عروسش را فهميده بود.زاريون طبل ها را به صدا درميارن و به سمت خانه ملک ديوان که به تازگي به شهر تبعيد شده راهي مي شوند.مرد به نشانه اعتراض از اين همهمه ترسناک مي گويد؛ «با صداي اين طبل ها نهنگ هم زاري مي گيره.» مرد دولتي که از سويي در دارودسته بابازار هم است، جواب مي دهد؛ «آدميزاد که بي جن نمي شه، جن همزاد انسانه، موقعش که برسه به يک پلک زدن وارد جانت مي شه.»

استادمحمد در تمام صحنه با وجود سالن کوچکي که در اختيار گروه است در کنار آنها حرکت و ديالوگ ها را تک به تک زمزمه مي کند. صحنه تمرين «تهرن» درست مانند فيلمبرداري هاي روي دست پرتکان و پرهيجان است. کارگردان در تمام صحنه ها مي دود و با هر ديالوگ به شوق مي آيد.استادمحمد مي گويد؛ «من پديده زار را يک آيين نمي دانم. حتي آن را سنت هم نمي دانم زيرا اين فرهنگ از سيصد سال پيش به وسيله مهاجران آفريقايي وارد ايران مي شود. شايد اين مراسم آن زمان منطق و معناي قابل فهمي داشت اما در قرن بيستم و با وجود کرسي هاي پيشرفته پزشکي در راستاي شناخت بدن انسان اين مراسم و مساله يي به نام «باد» بي معنا است.»

او مي گويد؛ «در متن تاريخ اگر بنگريم متوجه مي شويم که جادوگران قبايل آفريقايي که اتفاقاً وظيفه طبابت را هم برعهده داشتند هر وقت مي توانستند ويروس خوش خيمي را تشخيص دهند به آن عنوان باد مسلمان مي دادند و در غير اين صورت از باد کافر مي ترسيدند، ولي امروزه علم پزشکي در اين رابطه جاي ترديد باقي نگذاشته است، پس چنين مراسمي امروز اگر يک فاجعه تلقي نشود قطعاً مضحکه است و من از آن متنفرم.»

تغيير مسير باد

کهور که خسته از کار بازگشته دورها را نشان مي دهد و با تاييد ملک آواز محلي را سر مي دهد و داستان کوه هفت خواهرون را روايت مي کند و در پاسخ خورشيدبانو درباره مرگ هر هفت خواهر مي گويد؛ «راه کوه هفت خواهرون سياه مرگي مياره. هر کس که تهرن مي شه به آنجا مي برنش و به زنجير مي کشندش تا چشم هيچ آدمي به اون نيفته و جن از تنش بيرون بياد.»خورشيدبانو، دختر شاه قاجار، با رفتن پسرک برده پهناي اتاق را طي مي کند. از اين خرافه و اين حرف هاي هر روزه ترسيده و وحشت تمام وجودش را فراگرفته. دختر تاجي را که مي بيند به يکباره فرياد مي کشد و از حال مي رود. پسرک هم تاجي را که مي بيند به رعشه مي افتد و فرار مي کند که در ميانه راه صاحب زالي گردنش را مي گيرد و باز مي گرداندش.خسرو احمدي که در نقش صاحب زالي است با لهجه يي جنوبي و با خشم آکنده از شيطنت و مکر مي گويد؛ «وايست پسر، در بندر که جان پناه نداري، به کجا فرار مي کني؟»

مرد که از حالت غريب کهور تعجب کرده، مي گويد؛ «دفعتاً از چيزي ترسيده است؟» و صاحب زالي مي گويد؛ از جن... پسرک مضراتي شده... باد جن مضرتش زده... ديشب جن غريب به بابازار گفته که کهور مرکب ماست. از او پياده نمي شويم مگر به شرط... بادش مسلمان نيست. اما باد جن از هر دريايي که آمده باشه، تحت امر بابازار و مامازاره. آنها هفتاد ساله که بر دريا حکومت مي کنند. بابازار و مامازار با اهل هوا مجلس مي کنند و آنقدر مي کوبند و مي جنگند تا جنش به زبان بياد.تمرين به خانه ملک که مي رسد استادمحمد بازيگران را جمع مي کند و مي گويد؛ عرض سالن کم است. براي اجراي عمومي در تالار قشقايي هم اين مشکل را داريم، پس بايد جهت حرکت ها را اريب وار تغيير دهيد و از اين در خارج شويد. روي تک تک ديالوگ هاي بازيگران تمرکز مي کند و لحن يک شاهزاده قجر و مشروطه خواه را با آنها مرور مي کند.براي گرفتن بادبزن در دست و حرکت دادن آن هم بارها تمرين و تکرار مي کند و با نشستن و برخاستن و پا روي پا انداختن حرکت هاي خورشيدبانو را تذکر مي دهد.هدي ناصح آنقدر مي نشيند و بلند مي شود و بادبزن را در دست حرکت مي دهد تا به ايده آلش مي رسد و او را رها مي کند.

باد هاي دوباره

زن مي پرسد؛ اگر بادش زبون نياد چي؟

مرد با زهرخندي جواب مي دهد؛ جنش پياده نمي شه.

-و اگر پياده نشه؟

- مهمي رخ نمي ده نواب والا، پسرک تهرن مي شه. تهرن... تهرن.... تهرن....

دخترک به دنبال او حرکت مي کند و با تکرار «تهرن» گويي از همه چيز باخبر است.

نگار جواهريان که بعد از شش سال از تجربه «ديوان تئاترال» دوباره با استادمحمد کار مي کند، مي گويد؛ آن زمان شايد نوزده سال بيشتر نداشتم و با وجود اينکه اولين تئاتري نبود که کار مي کردم اما تجربه بزرگي برايم محسوب مي شد. و از آن سال تا الان دلم براي کار کردن دوباره با محمود استادمحمد تنگ شده بود به همين خاطر هم وقتي دوباره به من براي اين کار پيشنهاد دادند خيلي ذوق کردم و با وجود اينکه دير به گروه پيوستم اما خاطره تمام آن سال هاي خوب برايم تکرار شد.

جواهريان که بيشتر از هر چيز جذب زبان نمايشنامه شده است، مي گويد؛ استادمحمد از همان روز اول اصرار داشت که به زباني بايد حرف بزنم که يک شاهزاده قاجاري و نوه ناصرالدين شاه که فرنگ رفته و پدرش هم مشروطه خواه بوده حرف مي زند و با وجود اينکه داشتن اين دو وجه خيلي سخت است اما از اين کلنجار رفتن با زبان لذت مي برم.

باد آرام حرکت مي کند

استادمحمد در فضاي بين دو صحنه به بازيگر نقش کهور توضيح مي دهد تا در صحنه يي که مي رقصد خيلي محکم حرکت نکند.

به او مي گويد؛ «پسر بندر اينقدر جان ندارد که مثل تو برقصد. حرکاتش آرام است. نبايد اينقدر حرکت کند، اين حرکت ها تماشاگر را هم مي ترساند و او را از حس بيرون مي آورد. هلهله ها هم بايد آرام باشد تا تماشاگر با تمرکز و آرامش و بدون جهش کار را دنبال کند.»استادمحمد در اين نمايش برخلاف کارهايي که تاکنون درباره مراسم زار شده به چشم يک آيين به آن نگاه نکرده است بلکه با طرح اين مراسم در دل يک داستان که در زمان به توپ بستن مجلس اتفاق افتاده، دست به نقد پديده يي به نام زار زده است.او مي گويد؛ اين پديده به وسيله بابازارهاي دست نشانده استانداران، فرمانداران و قدرتمندان بنادر و جزاير بلاهاي بسياري بر سر اهالي حاشيه نشين خليج فارس آورده است و من هم سعي کرده ام تا در خلال اين نمايش به اين پديده ضدانساني بپردازم.

او با يادآوري سال هاي اقامتش در بندرعباس مي گويد؛ «آن زمان به چشم خود ديدم که يک بابازار از بوميان ساده و دور از تزويرهاي زندگي شهري چه سوءاستفاده هايي کرد و به اسم باد زار چه باج هايي از آنها مي گرفت و من در بندرعباس به تجربه دريافتم که چگونه يک جوان مخالف قدرت را به وسيله بابازار منفور و مطرود مي کردند.»

تهرن

استادمحمد بعد از «ديوان تئاترال» بارها تصميم به اجراي نمايش هايي گرفت و با وجود پيگيري هاي زياد اما موفق نشد هيچ کدام را به صحنه ببرد. خودش مي گويد؛ مگر مي توانم کار نکنم؟ بعد از ديوان تئاترال هم همواره درصدد بودم کاري را اجرا کنم، هر چند در اين مدت فرصتش پيش نيامد تا اين اواخر که خوشبختانه آدم هايي مثل علي اصغر دشتي و مهسا دهقان پور وادارم کردند تن به تمرين دهم و کار کنم و باز هم خوشبختانه کساني را به عنوان بازيگر پيدا کردم که در اين وانفسا غنيمت هستند.او معتقد است؛ اين افراد اگر آماتور يا حرفه يي هستند، اما در کنار هم پنج ماه است که مدام تمرين مي کنند و تا امروز هيچ کدام شان حتي يک شاهي هم پول نگرفته اند و با اين وجود هيچ تلخي از خودشان نشان نداده اند و با سختي و خرج جيب خودشان سر تمرين حاضر شده اند. پس اگر اين نمايش به اجرا رسيد، قطعاً امتيازش به اين آدم ها مي رسد که عاشقانه کار کردند و روح تئاتر را نيازردند... او اما ترجيح مي دهد درباره دلايل به صحنه نرفتن ساير کارهايش طي اين چند ساله بيشتر از اين سخني نگويد. زاريون دور هم جمع شده اند و با همراهي بابازار و مامازار مراسم آييني خود را به دور کهور انجام مي دهند و جن در حال خارج شدن از بدن پسرک است که ملک ديوان خود را به ميانه ميدان مي اندازد و همه را مي ترساند.صاحب زالي در برابر مرد مشروطه خواه مي گويد؛ «بي قاعده عمل کردي مشروطه چي... خودت را تمام کردي... اين مردم پارچه پارچت مي کنند... نه جاي ضمانت گذاشتي و نه روي شفاعت... خودت را به دندان شير انداختي و دستان من را هم بستي... دخترت سودايي «منتيل پا» شده و به حجله «منتيل پا» نشسته و با سحر و جادو وصلت کرده و تو در جهنمي... اين مردم خاکسترتو به دريا مي پاشند... تو پسرک را تهرن کردي...»

تهرن آخرين بخش از مراسم زار است که در آن بابازار جن را کافر اعلام مي کند و چون زاري در اين مرحله مسري است پس فرد به کوهي دور از چشم مردم به زنجير بسته مي شود...
به بهانه جشنواره تئاتر فجر
تئاتر چگونه تقسيم مي شود
مهدي ميرمحمدي

زماني که بهرام بيضايي و حميد سمندريان اجراي نمايش هاي خود را در روزهاي برفي شهر تهران آغاز کردند، هيجان زده نوشتيم و تيتر زديم که «استقبال تماشاگران» يا «سرما به تئاتر نرسيد». کودکي کرديم و خوشحال بوديم که مي بينيد چگونه براي نمايش بيضايي صف بستند، مي بينيد آنها که سراغ از تئاتر نمي گرفتند حالا اين روزها به دنبال بليت نمايش سمندريان مي گردند و از اينها و چه. حالا در اين شب خلوت قبل از شروع جشنواره مي پرسم چگونه براي کارنامه لاغر و نحيف تئاتر در سال جاري اين همه خوشحالي کرديم و هورا کشيديم؟ روزگار عجيب شده است يا ما به ديوانگي زده ايم؟ در اين روزها که بر تئاتر گذشت، نمايش تعميرات مدام در مجموعه تئاتر شهر تمديد شد. خبر به تعويق افتادن بازگشايي مجموعه تئاتر شهر بعد از مدتي به خبري عادي و معمولي تبديل شد. انگار در صورتي که تعميرات در زمان اعلام شده انجام مي شد بايد تعجب مي کرديم، وگرنه به تعويق افتادن که تعجبي ندارد.

قطع به جاي ديگر؛ دوستي از دوران دانشجويي را مي بينم و مي پرسم چه خبر؟ که مي گويد؛ «دنبال دکتر مي گردم» و البته خيلي زود توضيح مي دهد که بيماري يي در کار نيست. بلکه در دانشگاه يکي از شهرستان ها رشته تئاتر در مقطع کارداني برپا کرده اند و براي اينکه بتوانند در مقطع کارشناسي هم دانشجو بپذيرند بايد فردي را با دکتراي هنر به عنوان يکي از اعضاي هيات علمي معرفي کنند. حالا دوست گرانقدر دربه در در خيابان هاي تهران به دنبال دکتر مي گشت. جالب آنکه وقتي به رسم دوستي سعي کردم کمکي کرده باشم و سراغي از خانم ها و آقايان دکتر گرفتيم، همه در جايي مشغول بودند. روزگار عجيب شده است يا ما به ديوانگي زده ايم؟ از يک سو تعداد دانشگاه هايي که مدرک تئاتر تحويل دانشجو مي دهند به حدود چهارده، پانزده دانشگاه رسيده، از سويي ديگر تنها مجموعه تئاتري پايتخت به خواب بلندمدت مي رود. از دوست قديمي پرسيدم حالا در اين شهرستاني که در دانشگاهش رشته تئاتر تدريس مي شود تالار نمايش هم وجود دارد؟ که جواب اين بود؛ «مگر در تهران وجود دارد که آنجا وجود داشته باشد؟» حالا اينجاست که مقداري بايد در شعار خوشگل «تئاتر براي همه» به ديده شک نگاه کرد که کدام تئاتر و در کجا قرار است بين همه تقسيم شود؟

برش مي خورم به جايي ديگر؛ تالار اصلي مجموعه تئاتر شهر بازگشايي شده است. براي رفتن به روابط عمومي از جلوي تالار کوچک رد مي شوم که به رسم اين روزها کارگران در آن مشغول کارند. از آغاز سال گفته شد که قرار است اين تالار تغيير کاربري دهد و به چيزي شبيه تالار کنفرانس تبديل شود. گفته شد که تالار به امکانات و ايمني صوتي مجهز نيست و در جايي قرار گرفته که رفت وآمدهاي اداري مجموعه تئاتر شهر انجام مي شود. چنين بود که تالار کوچک به خاطرات پيوست و در همان خاطرات به ياد مي آورم که در اين تالار به تماشاي «اولئانا» علي اکبر عليزاد نشستيم و اتفاقاً رفت وآمدهاي اداري پشت درً تالار هم باعث نشد که از اجرا لذت نبريم. به ياد مي آورم در همين تالار بود که با وجود ديوارهاي نه چندان آکوستيک اولين بار نمايشنامه نويسي به نام نرگس اميني را با نمايشنامه «خانه کاغذي» شناختيم. شايد اگر «تالار کوچکي» وجود داشت و مهشيد ابراهيميان بعد از نمايشنامه «سکوت ميراث تبار من است» مي توانست نمايشنامه يي ديگر از خود را در همين تالار کوچک نيم بند روي صحنه ببيند در ادامه گام هاي بلندتري برمي داشت. حالا قرار است در اينجا کنفرانس برگزار شود. درباره تئاتر سخن ها بر سر زبان برود که «تئاتر براي همه» و باز من مي پرسم کدام تئاتر؟ مگر پيش از اين کنفرانس ها در کجا برگزار مي شد؟ مشکل ديوارهاي غيرآکوستيک اين تالار بايد با تغيير کاربري حل مي شد؟ آيا راه ديگري وجود نداشت؟پرت مي شوم به جايي ديگر؛ نمي دانم جشنواره چندم بود که محمد يعقوبي با «زمستان 66» در جشنواره حاضر شد. همان موقع بود که آدينه نوشت؛ «يک نمايش خوب» و نويد حضور يک نمايشنامه نويس مهم را داد. حالا چند سالي است در اين جشنواره جواني در قواره بزرگان آينده ظهور نکرده است. چند وقتي است که مي شنويم جريان ادبيات نمايشي ايران جوان دانه درشتي معرفي نکرده است ولي به راستي اين دانه درشت ها قرار است در کجا ظهور کنند. چرا شعار تئاتر براي همه نمي تواند کاري براي اين جوانان در انتظار صحنه بکند. پس چرا تئاتر براي همه نمي شود؟

پرش به جايي ديگر؛ که رندان نشسته اند و مي گويند؛ «حالا مگر تئاتر نداشته باشيم چه مي شود؟ مگر اين چند ماه که نداشتيم يا کم داشتيم چيزي کم شد يا چيزي را از دست داديم؟» چنان مي گويند که انگار تئاتر وظيفه دارد نان باشد که هر چه بيشتر تقاضا شود بايد بيشتر عرضه شود. مگر همه گشنگي هاي ما قرار است از جنس گشنگي براي نان باشد. بعضي وقت ها براي گشنه کردن بايد تلاش کرد. بعضي وقت ها بايد عرضه کنيم تا تقاضايي وجود داشته باشد. همه زندگي که در هيئت نان نيست که در اين صورت تئاتر به حکم غيرمتکثر بودنش در عصر تکثر از همان آغاز قرن قافيه را باخته بود و ما مي بينيم که چنين نيست. دليل اگر مي خواهيد مي توانيد مروري کنيد بر تعداد دانشگاه ها و مدرسه هاي تئاتري خودمان. جاي دور هم اگر مي خواهيد برويد ببينيد تعداد تالارهاي تئاتر را در کشور فرانسه. اين ناله ها را ننوشتم که بگويم مديريت جشنواره امسال فلان است و خود جشنواره چنان که اتفاقاً در مقايسه با دو جشنواره مهم ديگر (موسيقي و فيلم فجر) منظم تر نشان مي دهد که ديديم در جشنواره فيلم حتي در روز آغاز خبري از جدول برنامه ها نبود. در مقابل جشنواره موسيقي هم مي تواند مدعي باشد که بزرگانش را به جشنواره کشانده و حتي چند دانه درشت خارجي هم به ميدان آورده است. اتفاقاً مي خواهم بگويم در اين عجيب آباد که هر چه تعداد دانشجويان تئاترش بيشتر مي شود از تعداد تالارهاي نمايشش کم مي شود، در شرايطي که خبر تعويق بازگشايي به خبري عادي و معمولي بدل مي شود و بعد با طرح خنده يي مي گويند ديديد کسي تئاتر نياز ندارد، آري در اين شرايط شعار تئاتر براي همه يکي ديگر از آن عجيب هاست که به قولي همه چيزمان به همه چيزمان بايد بيايد. پس اعتراضي نيست، هيچ. فقط مانده ايم روزگار عجيب است يا ما ديوانه شده ايم؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 14:14  توسط   |